|
سلام به همه دوستان۰۰۰قسمت بعدی داستان سیمرغ برای ما فرستاده شده!!!بعضی از دوستان گفتن که از دوست خوبمون سیمرغ بخوایم زودتر آخر داستان رو بفرستن ما هم از این دوستمون می خوایم هر بار مقدار بیشتری از داستان رو برامون بفرستن تا همه از کنجکاوی برای فهمیدن آخر داستان خلاص بشن...ممنون
سیمرغ: وقتی بچه اهو نشست ناگهان اسب وارد شد.سیمرغ از سمت راست و ادم از سمت چپ او وارد شدند هرکدام چوبی به دست که انتهای ان نیم دایره ای از چوب بود که نوشته بود اخلاق و وقار به صورتی زیبا اسب به جلوی سیمرغ رفت و سیمرغ ارام زیر لب چیزی را در گوش اسب خواند و اسب ناگهان تغییر کرد اسب با همان حالت به پیش ادم رفت و ادم چیزی را زیر لب به اسب گفت .ناگهان اسب شروع به تغییر کرد .دست هایش را دید که تغییر می کرد. ناگهان......
|
About![]()
به امید فردای زیباتر!!! Archives87/09/08 - 87/09/1487/08/05 - 87/08/21 87/07/22 - 87/07/30 87/07/05 - 87/07/21 87/07/01 - 87/07/07 87/06/22 - 87/06/31 87/06/08 - 87/06/14 87/06/01 - 87/06/07 87/05/22 - 87/05/31 87/05/08 - 87/05/14 87/04/08 - 87/04/14 87/03/22 - 87/03/31 87/03/05 - 87/03/21 87/03/08 - 87/03/14 87/03/01 - 87/03/07 87/02/22 - 87/02/31 87/02/05 - 87/02/21 87/02/08 - 87/02/14 87/02/01 - 87/02/07 87/01/22 - 87/01/31 87/01/05 - 87/01/21 87/01/08 - 87/01/14 87/01/01 - 87/01/07 86/12/22 - 86/12/29 86/12/05 - 86/12/21 86/12/08 - 86/12/14 86/12/01 - 86/12/07 Authorsبچه های محیط زیستحسین عمرانی انوشه کفاش Links
اتوماسيون آموزشي
جزوه زمین شناسی |